
می توان در پس هر چهره ی شاد
به تماشای جدایی بنشست،
که چطور اینگونه
می دهد این همه احساس به باد
می توان در دل هر روزنه ی روشن و دور
به امید کمی تاریکی بود؛
به امید خلائی بی پایان
که برد هر چه وجود است ز یاد
اندکی تنهایی، کمی بیماری رواست.
لحظه ای بی خبر از هر چه دقایق، زیباست.
گاهی،
دل از انسان بیزار،
مملو از زمزمه ها می گردد.
اما،
به چه سان می شکند،
گر بداند که دگر،
همه دل ها ز خدا بی خبرند؟!...
26/02/1387



